؛

؛

همیشه چند قدم نرفته می ماند
و آن که دیر می کند
تنها ریخت و پاش های قدیمی اش را
در جیب می برد.
آن که می ماند
کلاغی عاشق است
که هیچ کس اهلی اش نکرد

روزی اگر دختری آمد
که بی خودی برای خودش و ماه سوت می زد


منم؛
__________________________________
- بهار متولد زمستون
سواد جزئی،، و کمی عکاس

نویسندگان

۱۷ مطلب با موضوع «از دست چرک نویس» ثبت شده است

«سینوریتای عزیز»، ایشون آقای "ریختر" هستند. ایشون رو بیشتر خواهید شناخت. شخصیتی که روی من اثر بسیار گذاشت. یه روز حتما مستندش رو با هم میبینیم. شک نکن. باید ببینی!!

 

بارها و بارها بهت گفتم که تو استاد و نویسنده مورد علاقه من از تمام عالمی. به نوشته هات سر می زدم و می خندیدم. واقعام کاری کردی تا من خودم مجبورت کنم اون مستند باهم و صنمی ببینیم.

۰ نظر ۲۵ بهمن ۰۴ ، ۱۹:۱۰
بهار ،.

بوی گل بوی گلای یاسمین

۲ نظر ۲۵ بهمن ۰۴ ، ۰۰:۲۳
بهار ،.

در سرزمین من؛ ژنرالی هست بی پا. مسلسل باربی بر تپه های ارکیده از او برجای مانده. سیلوی و آمی دو عروس اند که بر گرد یکدیگر زندگی را چرخ می زنند. شبیه به ما. درست شبیه به ما.

.

"با موسیکی Pan's Labyrinthl"

 

چیزی برایت جا گذاشتم که در کف جعبه هست. چیزی شبیه به کف دریا. خودش هست. این را از بندرگاه اقیانوس با خود آورده بودم. برای تو آوردم. برای تو دردانه جانم. صدف ها هم بودند و عکس کودکی هایم. آخر من همیشه تو را کودکانه دوست داشتم. نمی دانم تو هم با دیدن این چیزها.. چیزهای کوچک را می گویم؛ زنی چون من می بینی؟ نمی دانم. در این جعبه عطر من نیست. می توانست باشد. نشد. آن را در میان گل های نامه ات پیچ داده ام. بخت یار ما باشد مادرجانت این بار از جعبه باربی و شیرینی ها بویی نبرد.

۱ نظر ۱۷ بهمن ۰۴ ، ۲۳:۰۹
بهار ،.

d41860_v303228_IMG_2709.jpg (4032×3024)

مثلا.. اگر برمی گشتیم و با نوار موبیوس چرخ می زدیم توی زمان.. خب.. خب من هیچوقت هیچوقت بهت زشت نمی گفتم. اصلا می دونی چیه بابابزرگ؟ تو از همون روز اول هم طلایی بودی. وقتی می خندیدی و می گفتی بهار بازهم که شبیه بسیجی ها من کشیدی. یا که بهم می گفتی هنوزم متد نقاشی من خیلی کار داره تا بشه به اون پرتره گفت. خب آخه من قبل از اون هیچ موقع نقاش نبودم یا از کسی پرتره نمی کشیدم. ولی از تو می کشیدم. از روی عکس هایی که عکاس اون ها من نبودم. نه ریز به ریز و پرجزئیات. جزئیات ادامه تو رو توی ذهنم می کاشتم و طلایی موهات و عسلی چشم هات نقاشی می کردم. حتی اگر در نهایت شبیه به بسیجی ها هم از آب درمیومدی خیلی مهم نبود. من از تو می کشیدم. مثلا من می دونم توی این عکس انگشت هات نیمه خمیده توی مشتت گرفتی و زیپ سویشرتت اینجا سیب گلوت پوشونده. که زبری اون داره اذیتت می کنه. زیر اون باید تیشرت فلوریدا-میامی من پوشیده باشی. با هیجان حرف می زنی و احتمالا توی فکرت یک ایده خنده دار برای گفتن داری. هیچ حواست به دوربین نیست ولی پشت گردنت عطر وانیل سن لورن داری. اینکه وقتی چشم های تو زیر نور چراغ برق دارن من از رو به رو دیدی به مژه هات ندارم. همون مژه هایی که اولین شبی که برای من از شوپن ساز می زدی اون ها رو دور از پیانو می دیدم و با جیغ می گفتم بهت بابابزرگ!! بابابزرگ!! یعنی می خوای پرواز کنی؟!! اصلا می دونی چیه؟ اگه توی عکس های دوربین من اونجوری نمی خندیدی که مژه هات گم بشن از پشت پلک هات؛ حالا هم کسی بهت پیانیست بسیجی نمی گفت. آقاهه.. نه نه زشت نه. آقاهه مو طلایی.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۰۴ ، ۱۱:۲۹
بهار ،.

که حماقت امروز، خاطره رنج آینده ست. آینده که می تونه لحظه رسیدن نامه ای به صندوق پست کارنگی هال باشه یا شش سال بعدی که احمق های رفته جاشون رو به عاشق های حال میدن.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۰۴ ، ۲۰:۰۰
بهار ،.

چنگ می برم به پارچه دور گردنم و زیر سایه نسترن اشک می ریزم. راه میوفتم از گوشه تا مدرسه خواهر کوچیکه که پرنسس و دوستاش بدو بدو میان و تا خود خونه موشکافانه از شیشه ماشین به دونه های سفید رنگ گرده ها نگاه می کنن و از خودشون می پرسن یعنی اینا از کجا دارن میان. ریز ریز تو دلم می خندم و چیزی نمیگم که خواهر کوچیکه با داد کوچیکی می گه بچه هاا!! فهمیدم.. امروز غاز لوبیای سحرآمیز پر پر شده و اینا پر های اونن که دارن میبارن از آسمون. بیدار میشم و از لا به لای چشمهای پفی شاخه شاخه های بنفش می بینم روی میز ناهارخوری. یکمی که با جیغ جیغ های خفه قربون صدقه زیبا خانوم می رم بابک از اون پشت مشتا می گه نری توی پنجره که با بینی میرم توی پنجره. یکمی بالای سرش می شینم و می گم ولی مامان کنسلش کن.. درس دارم و در میرم. پس ساقه های نرم گلهام هرس می کنم، براشون اسم می ذارم و توی آبی جلوی دراور تنهاشون می ذارم. گریسی و مونی و تافی. پشت به غروب رز ها داشتم فکر می کردم روزی اگه بیاد و یاس نباشه؛ دنیا خالی می شه از خوبی و قشنگی هاش. کاشکی وقتی میای از دریا با خنده ها و خاطره ماسه ها بیای گل من. خوبه که نمی تونی پیانوتم ببری با خودت؛ میدونی چی.. می مردم من از حسودی. 

Never was there ever a boy so pretty-

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۰۴ ، ۱۹:۳۰
بهار ،.

 

I fell in love with you knowing that there would be times of pure bliss

and a few moments of suffering

 

and I Love you My jasmine

more than words can define

feelings can express and thought can imagine

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۰۳ ، ۱۹:۰۰
بهار ،.

🌸🌸˚˖𓍢ִ໋✧˚.🎀༘⋆˚˖𓍢ִ໋🌼🌷͙֒✧˚.🎀༘⋆˚˖𓍢ִ໋🌼🌷͙֒✧˚.🎀༘⋆🌸🌸

((*خیلیم قشنگه*))

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۰۳ ، ۱۶:۰۷
بهار ،.

بهت می‌گم من دوست دارم یه گرام داشته باشم پر آلبوم های ژرژ برل، تو و یه اسکله از آمستردام تا کراکوف. می‌خندی. یه برگ از دیوار می‌خزه لای موهای طلایی حنایی قهوه ای مشکی‌ت. باد می‌شی می‌باری. می‌گی چرا نه یه قیمه تو لاله زار. می‌گم یه قیمه با دو تا قاشق تو لاله زار. حرایی، ریشه می‌زنی، می‌سوزونی. می‌تابی؛ می‌سوزی. لب‌هات می‌شه اشک. نمی‌گم لب‌هات گلاب‌ن؛ موهای ارغوانی آبی‌ت گلزار. زرد می‌شی زار نه. پر می‌زنی می‌گی کلاغی. می‌گم مهر نمازی. خونِ عرشه کاپتان بلکی. مسیح می شی؛ محمد نه

 

g611847__.jpg (742×750)

 

غنچه یاسی

 

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۶ خرداد ۰۳ ، ۲۱:۵۹
بهار ،.

r37093_DSC_1170.jpg (4454×2827)

c842630_DSC_1161.jpg (4496×3000)

g137109_DSC_1155.jpg (4496×2928)

 

ممنونم یاس

تو روزنه نورِ روزها، عکسها و لبخند های من بودی.

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۰۳ ، ۲۲:۴۶
بهار ،.