؛

؛

همیشه چند قدم نرفته می ماند
و آن که دیر می کند
تنها ریخت و پاش های قدیمی اش را
در جیب می برد.
آن که می ماند
کلاغی عاشق است
که هیچ کس اهلی اش نکرد

روزی اگر دختری آمد
که بی خودی برای خودش و ماه سوت می زد


منم؛
__________________________________
- بهار متولد زمستون
سواد جزئی،، و کمی عکاس

نویسندگان

یه ساحل از کرخه تا راین

چهارشنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ۰۹:۵۹ ب.ظ

بهت می‌گم من دوست دارم یه گرام داشته باشم پر آلبوم های ژرژ برل، تو و یه اسکله از آمستردام تا کراکوف. می‌خندی. یه برگ از دیوار می‌خزه لای موهای طلایی حنایی قهوه ای مشکی‌ت. باد می‌شی می‌باری. می‌گی چرا نه یه قیمه تو لاله زار. می‌گم یه قیمه با دو تا قاشق تو لاله زار. حرایی، ریشه می‌زنی، می‌سوزونی. می‌تابی؛ می‌سوزی. لب‌هات می‌شه اشک. نمی‌گم لب‌هات گلاب‌ن؛ موهای ارغوانی آبی‌ت گلزار. زرد می‌شی زار نه. پر می‌زنی می‌گی کلاغی. می‌گم مهر نمازی. خونِ عرشه کاپتان بلکی. مسیح می شی؛ محمد نه

 

g611847__.jpg (742×750)

 

غنچه یاسی

 

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۳/۰۳/۱۶
بهار ،.